تبلیغات
کردوان سفلی - مطالب ابر محرم
کردوان سفلی

كربلا ...

تاریخ:چهارشنبه 24 آبان 1391-ساعت 12 و 25 دقیقه و 57 ثانیه

كربلا ...

بر كبودای زمین , هنگامه ی محشر گذشت

آسمان , در هاله ای از خون و خاکستر, گذشت

 

هفت بند استخوان های مرا خشکاند و سوخت

آن جه در اوج عطش , بر چشمه ی کوثر گذشت

 

سرنوشت آسمان و چرخ را وارونه کرد

آن چه در گودال , بر انگشت و انگشتر گذشت

 

در کنار رود تشنه , در میان نخل ها

من نمی دانم چه بر عباس آب آور گذشت

 

ابرهای تشنگی آن قدر باریدن گرفت

تا که در ناوردگاه عشق , خون از سر گذشت

 

ظهر عاشورا , به روی نیزه ها تاگل کند

آفتاب از مشرق خونین خنجر , برگذشت

 

شام غربت بود و نخلستان و صحرا و عطش

ماه , آن شب از کنار آب , تنها تر گذشت




گل نشکفته پرپر

تاریخ:چهارشنبه 24 آبان 1391-ساعت 12 و 25 دقیقه و 06 ثانیه


گل نشکفته پرپر

گلی روئیده در , این دشت سوزان

به این گل کم بتاب خورشید تابان

 

بر این گل از دو چشمان تر من

گل اشک است که می روید بدامن

 

ز اشک دیده آبش می دهم من

پناه از آفتابش می دهم من

 

چرا خیره شده بر آسمان گل

نمی خندد بروی باغبان گل

 

به گلزارم بجز این گل نمانده

بسویش مرگ پیک خویش رانده

 

وزیده سوی او طوفان ماتم

بناله از غمش ذرات عالم

 

ز مادر صد تمنا شیر دارد

کجا این گل تحمل تیر دارد

 

امان از این خزان و باد صرصر

دریغ از این گل نشکفته پرپر

 

به آغوشم علی بی تاب آب است

به دور از این چشم این ششماهه خواب است

 

سخن از آب با این گل مگویید

گلابی دیگر از این گل مجویید




غروب آفتاب عمر حسین

تاریخ:چهارشنبه 24 آبان 1391-ساعت 12 و 23 دقیقه و 31 ثانیه


غروب آفتاب عمر حسین

دیده بگشا یک نظر کن بر پدر

کآمده بالین تو خونین جگر

 

سوخت جانم تشنه رفتی از برم

این تاثر کی رود از خاطرم

 

با دل خونین صدایت می کنم

بوسه باران زخمهایت می کنم

 

می گذارم بر لبت بابا لبم

منتظر در خیمه بهرت زینبم

 

از وداعت دل غمگین اهل حرم

رفت جان با رفتنت از پیکرم

 

از میان دشمنان کردی صدا

در دم آخر مه ای بابا بیا

 

آمدم اندر کنارت دل حزین

خیز و این حال من دلخسته بین

 

در دم آخر بمن کردی سلام

بهر تسکین دلم گو یک کلام

 

قلب من از مرگ خود کردی کباب

کامت از دست نبی سیراب آب

 

از غم مرگ علی قدم خمید

آفتاب عمر من آخر رسید




ای غبارت توتیای چشم ما ای کربلا

تاریخ:چهارشنبه 24 آبان 1391-ساعت 12 و 15 دقیقه و 47 ثانیه

در محرم سینه ها غرق ملالی دیگر است

جاری از چل چشمه دلها زلالی دیگر است

 

با حلولش برنخیزد جز فغان از عاشقان

طاق ابروی محرم را هلالی دیگر است

 

بس که لحظه لحظه هایش سرخ و عاشورایی است

سیر شیون کردنش امر محالی دیگر است

 

لحظه ای با لحظه هایش اشک حرمان ریختن

نیست ناممکن ولی محتاج حالی دیگر است

 

ماتمش اطفال را سازد چو زالان سوگوار

در غمش هر شیرخواری شیر زالی دیگر است

 

چند روزی با علم نی اسبها را هی کنند

کودکان را در محرم قیل و قالی دیگر است

 

هیچ کس چون ما نگیرد ماتم این ماه را

با محرم شیعیان را اتصالی دیگر است

 

تشنه یک سینه ی سیرم، مرا بسمل کنید

بال بال مرغ بسمل، بال بالی دیگر است

 

عزتی گرهست جز" هیهات منَ الذِله" نیست

درس عشق آموختن کسب کمالی دیگر است

 

هرچه داریم از حسین(ع) و عشق او داریم ما

کربلا ای کربلا ای کربلا ای کربلا

 

کیومرث عباسی قصری




شام عاشورا

تاریخ:چهارشنبه 24 آبان 1391-ساعت 12 و 12 دقیقه و 32 ثانیه


شب است با خواب دیده جنگ دارد

سیاهی با سپیده جنگ دارد

 

شب است و پاکمردان در نمازند

سراپا محو ذات بی نیازند

 

عجب حالی در این راز و نیاز است

چه عرفانی در این ذکر و نماز است

 

عجب شور و نشاطی حاکم اینجاست

چه عرفانی در این ذکر و نماز است

 

درون خیمه ها غوغاست امشب

پریشان زینب زهراست امشب

 

بدور از چشم اصغر خواب امشب

دمادم از عطش بی تاب امشب

 

زمین فردا ز خونها لاله گون است

بفردا کربلا دریای خون است

 

شود فردا در اینجا شور و محشر

شود گلهای آل الله پرپر

 

در این شب ها نماید ذات یکتا

شهادت نامه عشاق امضا

 

کند فردا در این صحرا پیاپی

سری را دست دشمن بر سر نی




نامه صاحب الزمان(عج)

تاریخ:سه شنبه 23 آبان 1391-ساعت 22 و 39 دقیقه و 50 ثانیه

اربـعین آمد دلــم را غــم گرفت     بــهر زیــنب عــالمی ماتم گرفت

سوز اهل آســـمان آید به گوش     ناله صاحــــب زمان آید به گوش

جان اهل بیت عصمت بر لب است      کاروان ســـالار آنها زینب است

ســینه ها آمـــاج رگبار بلاســــت     جای زخم ریسمان بر دستهاست

قلــبها پر  ِشـــکوه از بی داد بود     رهنــــمای قـــبرها ســــجاد بود

جمله مســتان سوی ســاقی آمدند     مســت مســت از جــام ساقی آمدند

آمــده هـــمراه دخـــت بو تـــراب     بر ســر یک قـــبر کلثــوم وربــاب

رهــــبر زیـــنب امـــام راســتین     حــجت حــق بـود زین الـــــعابدین

با کلامــش عــمه را مغموم کرد     تاکه قـــبر یــار را مـــــعلوم کـــرد

زـنب از مژگان خود یاقـوت سَُفت     ماجــرای این ســفر را باز گــفت

گــفت :ای سالار زینب ! الســلام     ماه شــــام تــــار زیــنب الســلام

بــر تـــــــو پیـــغام ســفر آورده ام     از فـــتوحاتــــم خـــــبر آورده ام

پــــیکرم نیلی شد ومویـــم ســـفید     از فراقـــت یا اخـــا قدّم خـــمید

کرد با من این مـــسیر عشق طــی     راس تو مــنزل به منزل روی نی

 

                                    حسین من ، حسین من ، حسین من 




  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3